تبليغاتX
 پوپلی

پرنیان شاگرد ممتاز دو زبان و تله کابین

 یک خبر خیلی خیلی خوب من هم تو کلاس انگلیسی و هم تو کلاس اسپانیایی شاگرد ممتاز شدم و دو تا لوح تقدیر گرفتم. روز جمعه جشن پایان سال مدرسه بود که تو یک سالن تاتر شهر با حضور خانواده ها برگزار شد که با خواندن سرود ملی و سخنرانی اقای فلیپ شروع شد بعد برای کلاس ششمی ها که سال اخرشون تو این مدرسه بود مراسم خداحافظی گرفتند و مدال و لوح تقدیر بهشون دادند.بعد از اون شاگردان ممتاز وبه قول خودشون اکسلنت رو معرفی کردند  از کلاس سوم که ده نفریم سه نفر برای هر زبان انتخاب کردند که من تنها شاگردی بودم که تو هر دو تا زبان لوح گرفتم اول شاگردان ممتاز انگلیسی و بعد هم ممتازین زبان اسپانیایی رو صدا زدن و رفتیم و از مدیران مدرکمونو  گرفتیم بعد هم همه ی کلاس ها یکی یکی نمایش ها و رقص هایی که قبلا تمرین کرده بودیم رو اجرا کردیم ودر اخر هم به معلم ها مدال تشکر دادند و از مهمان ها  پذیرایی و عکس ...تموم شد.

مدیران مهربون

در حال گرفتن مدرکش البته با لباس نمایش

در حال اجرای نمایش

پرنیان که خیلی خسته شده

روز شنبه با مامانم به مرکز خرید رفتیم و فروشگاه zara تخفیفات ویژه تابستونی گذاشته بود و مامانم به عنوان جایزه برام کلی لباس خرید البته من لباس رو به عنوان جایزه دوست ندارم و بعد بابام هم اومد پیشمون و شام هم جایزه بابام بیرون خوردیم و اومدیم .

روز یکشنبه به تله کابین معروف شهر رفتیم خیلی با صفا بود البته یک کم هم ترسناک.چون سطح  ارتفاع و اختلاف دما خیلی زیاد بود و سرد و حتما باید لباس گرم همراهمون می بود تقریبا ساعت یازده از خونه راه افتادیم و تا بلیط گرفتیم و رفتیم بالا ساعت یک و نیم شد . اون بالا خیلی قشنگ و سر سبز بود و یک پیست اسکیت یخ داشت که من خیلی خوشم اومد سه چهار ساعتی اون بالا گشتیم و بعد از خوردن ناهار تقریبا ساعت شش برگشتیم خیلی خوش گذشت.

       پرنیان با سگ پا کوتاش که همیشه همراهمونه

در حال بررسی مسیر راه

نمای شهر در بین راه

امروز هم روز اخر مدرسه بود و  برای معلم هامون شیرینی و کادو بردیم و تو حیاط مدرسه یکی دو ساعتی بازی کردیم و خداحافظی کردیم و امسال هم با خوبی و خوشی تموم شد. اخیییی راحت شدم...

اینم عکس من با مدیرمون که خیلی مهربونه


 

نوشته شده توسط پوپلی و مامان در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 17:29 موضوع | لینک ثابت


بازی و...

ممنون مامان مهربون دنیا جون که ما را به این بازی وبلاگی دعوت کردی .

 نمیدونم بهترین پستم کدومه شاید همین آخری باشه که کارنامه ی پرنیان گلمه و مصادف بود با روز قشنگه مادر.

پرنیان:مدرسمون تا ده روز دیگه تموم میشه.کتابامون که تموم شد و داریم خودمونو برای جشن آخر سال آماده میکنیم که باید بریم توی  سالن تاتر یک شهر بازی و نمایش high school miusical  را که یک نمایش همراه با رقص و موزیک است را اجرا کنیم و روز آخر هم باید بریم از معلم و مدیرامون خداحافظی کنیم.

ما داریم خودمون برای رفتن به ایران آماده میکنیم. مامانم سخت مشغول خرید سوغاتی و هدیه هاست که بیشترشو خریده و یه سری شکلات و قهوه مونده که اونم روز آخر میخواد بخره . برای منم که حسابی خرید کرده دستت درد نکنه مامان خوبم.

چند روز دیگه آروم آروم میخوایم چمدون ها رو مرتب کنیم و من خیلی خوشحالم که دوباره همه ی فامیل ها و دوستامو میبینم که دلم برای همهشون تنگ شده و دوستشون دارم.

البته قبل از رفتن بازم میایم و آپ میکنیم و در سفر هم کامپیوتر عزیز هم سفرمونه و ارتباطمون با دوستان عزیز وبلاگی قطع نخواهد شد.

 اینم عکس جدید پرنیانه که از خوشحالی بال در آورده و در پوست خود نمی گنجد و روز شماری میکند .

                                         

 

 


 

نوشته شده توسط پوپلی و مامان در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 6:50 موضوع | لینک ثابت


روز مادر و کارنامه

                   روز مادر به همه ی مادرای مهربون دنیا مبارک

من و پرنیان و بابایی از همین جا روز مادر را به هر دو مادر جون عزیز و دوست داشتنی تبریک میگوییم و آرزو داریم که همه ی مادرای مهربون دنیا همیشه سالم باشند.

امروز اینجا روز خانواده است.دیروز بابام به یک مسافرت کاری یک روزه رفت و تقریبا ساعت ۹ شب برگشت و من قبل از برگشتنش همه جای خونه را شمع روشن کردم و مامانم هم خونه رو مرتب کرد و دو تا پیتزای مرغ درست کرد و وقتی که بابام اومد با هم یه جشن کوچولوی سه نفره به مناسبت روز خانواده گرفتیم که خیلی خوش گذشت.

اینم کارنامه ی درخشان پرنیان گلمکه بهترین کادوی روز مادر میتونه باشه

 

 


 

نوشته شده توسط پوپلی و مامان در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 4:34 موضوع | لینک ثابت


پرنیان و جایزه

سلام....

روز شنبه با مامانم به یک مرکز خرید رفتیم تا هم برای من جایزه و هم کادوی رو ز پدر رو بخریم. مامانم تصمیم داشت برام کفش اسکیت بخره چون اسکیتی که دارم برام کوچیک شده ولی من گفتم عروسک میخوام خلاصه با اینکه مامانم کم میل بود با خواهش به یک عروسک فروشی رفتیم و یک عروسک که مخصوص استخره رو خریدم و خیلی دوستش دارم.بعد برای بابام هم یک عطر و یک شلوار لیوایزخریدیم که خیلی خوشش اومد.

و روز یکشنبه که روز پدر بود اولش با عروسک جدیدم و بابام به استخر رفتم و بعد از ظهر به یکی از ارتفاعات شهر که از اونجا می شد تموم شهرو دید رفتیم تقریبا مثل بام تهران خودمونه که همه میان و عکس می گیرن خیلی قشنگه ولی وقتی ما رفتیم هوا یه کم تاریک شده بود و بعد از اونجا به رستوران مورد علاقه ی من برای شام رفتیم من این رستوران رو یکی بخاطر ارابه و اسبش و یکی چون طبقات پایینش فروشگاه شکلاته خیلی دوست دارم .

                                                  پرنیان در مرکز خرید

                                       

                                   عروسک جدید پرنیان که اولاش خیلی دوستشون داره بعد آروم آروم....

                             

                                                                   پرنیان در ارتفاعات

                               

                                                                 پرنیان در میان شکلات ها

                               

                                          پرنیان سوار بر درشکه که هر بار که بره دوست داره سوار بشه

                                

                                

                 
                               


 

نوشته شده توسط پوپلی و مامان در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ساعت 4:43 موضوع | لینک ثابت


پرنیان و روز پدر

اول از همه ی دوستای عزیزی که  اطف کردن و برام کامنت گذاشتن و بابت پای بابا جونم ابراز همدردی کردن ممنونم و باید بگم که الان خیلی بهتر شده و من خیلی خوشحالم.  

فردا یکشنبه پانزدهم ماه جون روز جهانی پدره و من این روز را به بابا ی خودم و همه ی بابا های مهربون دنیا که خیلی برای ما زحمت میکشند و تلاش می کنند را تبریک میگم.

پدر عزیزم روزت مبارک و دوستت دارم  

 

معلممون هفته پیش از ما خواست که یک تی شرت که بدون طرح باشه برای بابامون بخریم و ببریم تا خودمون روش نقاشی بکشیم و هر کلاسی باید یک رنگ باشه و مال کلاس ما زرد بود و آماده کردیم برای دیروز جمعه که تو مدرسه جشن روز پدر گرفتیم و همه ی پدرا تی شرت هایی که ما بچه ها براشون درست کرده بودیم رو پوشیدن و تو مسابفه شرکت کردند. مسابقه چندین مرحله داشت یکی این بود که باباها بادکنک باد می کردن و ما باید با یه ضربه می ترکوندیم و یکی دیگه باید پدرا بچه ها رو با دستمال لوله ایی کادو می کردن و یکی دیگه این بود که پاهامونو به هم می بستن و راه می رفتیم و بازی های جالب دیگه و درآخر هم ما باید ازشون پذیرایی می کردیم  که خیلی بهمون خوش گذشت.

بابا جون مرسی با اینکه پات یه کم درد می کرد اومدی و همه ی بازی ها رو انجام دادی و من همین جا بهت قول میدم دختر خوبی برات باشم و همیشه حرفاتونو گوش کنم.

 

این عکس تشرتیه که پرنیان توی مدرسه روش کار کرده و جمله ی خیلی قشنگ و پر معنایی روش نوشتن که معنیش این می شه: در راه ها و قدم هایم کمکم کن پدر. و اون آبی ها هم جای پای پرنیانه که پاهاشونو رنگی کردن و راه رفتن. 

پرنیان در حال دستمال پیچ شدن

پرنیان با آقای فلیپ مدیر مدرسه

من و مامانم امروز بعد از ظهر به یک مرکز حرید می ریم تا هم کادوی روز پدر و هم کادوی ترم دوم منو بخریم.


 

نوشته شده توسط پوپلی و مامان در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت


امتحان آخر و پی نوشت یکشنبه

هورا امتحانام تموم شد خیالم راحت شد امروز آخرین امتحانم که هدیه های آسمانی بود رو دادم فکر کنم همشو بیست میگیرم بعدا که نمره ها رو گرفتم حتما براتون می نویسم . به خاطر همین با مامانم و یکی از دوستامون بعد ازامتحان به پارک نزدیک خونمون رفتیم و حسابی بازی کردم و خستگیم در رفت . این پارک یکی از قشنگترین و بزرگترین پارک های اینجاست وخیلی زیبا و  سر سبزه و همه جور درخت توش پیدا میشه و پر از سنجابه که رو این درختا بالا و پایین میرن وچند تا برکه ی خیلی قشنگ داره با حیوانات مختلف و پرنده های زیبا و یک جگوار خیلی معروف.

 

فردا هم یکشنبه ست و تعطیله اگر هوا خوب باشه قراره به تله کابین بریم دوستام  که رفتن خیلی تعریف میکنن و می گن خیلی جالبه ولی خودم تا حالا نرفتم منم کارا و تکالیف دوشنبه رو انحام دادم تا بتونم با خیال راحت برم معمولا  آخر هفته ها به ما تکلیف نمی دن ولی چند روز پیش یک تحقیق در مورد حجم های هندسی داشتیم که باید در موردش تو اینترنت مطالب جمع کنیم و دو شنبه تحویل بدیم و من الان آماده م تا به تله کابین برم.  البته مامانم میگه جایزه م سر جاشه جایزه ی ترم اول یک عروسک باربی بود ولی این دفعه نمی دونم چیه.

پی نوشت روز یکشنبه......

امروز یکشنبه ست و با کمال تاسف رفتن به تله کابین به دو علت کنسل شد یکی اینکه هوا  از دم صبح شروع به باریدن کرد که این زیاد مهم نیست. دوم اینکه پای بابا جونم دیشب تو مسابقه فوتبال از ناحیه زانو  پیچ خورد و دچار اسیب دیده گی شد و خیلی درد داره  و من خیلی ناراحتم و امروز به بیمارستان رفتیم و دکتر عکس گرفت و باید تا یک هفته تو بانداژ باشه و زیاد حرکت نکنه تا بعد فیزیو تراپی انحام بده.البته بابای من ورزشکار حرفه ایه ولی خوب پیش میاد. بابا جونم دعا می کنم هر چه زودتر پات خوب بشه.


 

نوشته شده توسط پوپلی و مامان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 4:36 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting